تبليغاتX
انجمن علمی مرمت بناهای تاریخی - زاينده رود در گذرگاه تاريخ(1 )
مینویسم از تو از تو ای شاد ترین تازه ترین نغمه عشق...

زايندرود در گذرگاه تاريخ

 

دكتر لطف الله هنر فر     استاد دانشگاه اصفهان

تا ملك آفريده چون تا نيافريده

اي آفريدگارت بر ملك برگزيده

نه چشم خلق ديده نه گوش كس شنيده

مانند زنده‌روت از آب تا به آموي

مهمترين روخانه‌اي كه در مركز فلات ايران جاري است زاينده‌رود ميباشد كهخ از ارتفاعات زرد كوه بختياري و از رشته‌اي بنام كوهرنگ سرچشمه گرفته  از مغرب به مشرق تا باتلاق «گاو خوني» جريان دارد. طول اين رودخانه را باپيچ وخم‌هاي آن 400 تا 480 كيلومتر نوشته‌اند ولي اين فاصله بخط مستقيم 270 كيلومتر است و عرض بستر رودخانه تا 200 كه حد فاصل ميان اصفهان و لرستان بختياري اسيت و آنرا «لر كوچك» نيز ميگويندواقع شده. از سلسله زرد كوه شعبه‌اي جدا ميشود  كه آنرات «‌كوه رنگ» و به تخفيف «‌كور رنگ» ميگويند.  سرچشمه زاينده رود تا اصل زردكوه حدود 10 كيلومتر است و تمام اين مسافت، دره و پشته‌هاي خاكي و سنگي ميباشد كه معمول دامنه اكثر كوههاست . زردكوه بختياري پيوسته پوشيده از برف و حتي در سالهاي خشك و كم آبس هم برف آتن تمام نميشود. سرچشمه زاينده رود در زردكوه مانند حوضي  مدور است كه آنرا « چشمه جانان» مي نامند و ازين چشمه آب به قوت تمام مي جوشد و بجانب مشرق تا حدود 18 كيلومتر جريان مي يابد و در اين مسافت نام آن «جانانه رود» است.

در ناحيه فريدن كه جهت شمال اين رود است سرچشمه بزرگ ديگري است كه آبي معتبر بتنام چهل چشمه بيرون آمده و بهمان اوايل «جانانه رود» ميريبزد، اسم اين آب «خرسنك يا خرسانك» ميباشد. از جانب جنوب هم از چهارمحال آبي ديگر بنام « زرين رود» جريان مي يابد كه پس از پيوستن به دو آب ديگر آنها را تحت الشعاع قرذار مي دهد و از آنجا ببعد ديگرنام اين رودخانه زرين رود ميشود اما در مسير رودخانه شعبه‌هاي ديگري هم از قلل كوهاي پربرف و چشمه‌ها به آن مي‏پيوندد و بتدريج رودي بزرگ ميشود چنانكه از چهل چشمه معروف از هيجده دره آب به پائين سرازير شده و داخل رودخانه ميشود. اطراف رود خرسنك طايفه چهار لنگ و در اطراف زرين رود طايفه مشهور به فهت لنگ بختياري سكونت دارند، در اطراف جانانه رود نيز درروزگاران گذشته آباديهاوجود داشته كه امروز از آنها اثري نيست و محل زراعت طوايف بختياري شده است(1).

بستر اين رودخانه ازسرچشمه تا مصب از خود زايش آب ميكند و وجه تسميه آن به زاينده رود از همين جهت است.

ابن رسته(2) نويسنده مشهور اصفهاني درقرن سوم هجري دركتاب خود بنام «الاعلاق النفسيه» رودخانه اصفهان را زرين رود ميگويد و ابن حوقل بغادي در توصيف ايالات جبال درقرن چهارم آنجا كه از اصفهان صحبت ميدارد نام رودخانه را «نهر زرند رود» و در جاي ديگر «زرن رود» ذكر ميكند(3). مورخ مشهوراسلامي حمزه اصفهاني در قرن چهارم نام رودخانه اصفهان را «زيرن رود» ذكر ميكند(4) در رساله محاسن اصفهان تاليف مفضل يبن سعد بن حسين ما فروخي  اصفهاني از قرن پنجم هجري(5) و ترجمه رساله محاسن اصفهان و تاليف حسين بن محمد بن ابي الرضاآوي در قرن هشتم هجري نام اين رودخانه « زرين رود» و زنده رود آمده است مانند اين دو بيت:

و ما اصطخب المثالث و المثاني

سلام الله ما تلي المثاني

و وادي زندرود و اصفهان (6)

علي اكناف جي و ساكنيها

پل زمان خان، از پل هاي قديمي زاينده رود، نزديك سامان

نام رودخانه و قديمي ترين شيوه تقسيم آب زاينده رود . يادگاري از اردشير بابكان

اين رسته در كتاب خود « اعلاق النفسيه» نامگذاري اين رودخانه را از اردشير بابكان ميداند و چنين مي نويسد: آ‘‌اصفهان تا آنجا كه ما اطلاع حاصل كرده‌ايم سالم ترين آبهاست. آب اصفهان از رودخانه‌اي بنام زيرن رود به دست مي آيد و اردشير پسر بابك اين رودخانه را بدين نام خوانده است. سرچشمه اين آب يكي از روستاهاي اصفهان است كه از آنجا تا قسمت مركزي شهر سي فرسخ فاصله دارد. آب اين رودخانه در روستاهائي كه مسير آنست مورد استفاده قرار ميگيردو بهر جائي كه كشت و كاري انجام گرفته بدون حساب از آن آبياري ميشود تا اينكه به روستاي موسوم به النجان(7) منتهي ميشودو از النجان ببعد مازاد آب زرين رود بين روستاهاي جي (8) و ماربين و لنجان و بر آن وسطوج رود و رويدشت مطابق صورتي كه خسرو اردشير تنظيم كرده است تقسيم ميشود و براي هر يك از روساهاي مذكور سهم معيني است كه در روزهاي خاص بريك از آنها مي رسد بطوريكه تمام اين نقاط از حق خود بهره‌ور ميشوند و آنچه از آب زرين رود ااز روستاي رويدشت كه آخرين منطقه‌ايست كه از آن آب مشروب مي گردد مي گذرد د سرزميني فرو ميب رود و ميگويند همين آب در منطقه كرمان ظاهر ميشود و در آنجا مورد استفاده قرار ميگيرد(9).

پل فلاورجان از دوره صفويه

گوارائي آب زاينده رود و وصف آن از گفته‌ها و سرودها

همه نويسندگان قديمي گوارائي آب زاينده رود در استوده‌اند، ابن رسته دراين باره چنين مي نويسد:

« علت سبكي و گوارائي و كيفيات ديگر آب اصفهان آنستكه سرچشمه آن از سنگ است و از سنكلاخها و ريگزارها مي گذرد البته اين آب غير از آبهاي چشمه‌سارهاي موجود در اصفهان است كه آنها هم در خوبي و گوارائي و سردي در هنگام گرما و گرمي در هنگام سرما بالاتر از حد توصيف است و خلاصه آنكه امتياز آبهاي اصفهان در وصف و شرح نميايد.»

ابن رسته مي‌نويسد ابواحمد الموفق بالله هنگامي كه به اصفهان آمده بود و مقداري از آب دجله همراه آورده بود كه در طي سفر بياشامد همينكه از آب اصفهان نوشيد آنرا بر آب دجله ترجيح داد و فرمان داد تا آبهائي را كه مراه آورده بود بريختند و از آن پس به آب اصفهان بسبب گوارائي آن و حسن تاثيري كه در هضم غذا دارد اكتفا كرد و اضافه ميكند آب دجله از اين صفات آب اصفهان بي بهره است هر چند كه مردم آنرا بر ديگر آبها ترجيح ميدهند(10).

و ابش همه آب زندگاني

خاكش همه مشگ آن چهاني

بيشه هاي ساحل زاينده رود، نزديك پل فلاور جان

نظير اين مطلب را صاحب رساله محاسن اصفهان دربارة فناخسرو عضدالدوله ديلمي آوده است و چنين منويسد كه بهنگام مسافرت عضالدوله از بغداد به اصفهان كه بقصد زيارت پدرش ركن الدوله ديلمي صورت ميرگفت براي آنكه حشمت و جلال دربار خود را بنظر مردم برساند دستور داد تا از بغداد آنچه بدان احتياج داشت از خوردنيها و نوشيدنيها و ملبوسات و مشروبات تا آب و بقول و توابل و ادويه و اشربه و رياحين و مانند آنها بهمراه اردو به اصفهان آوردندحمل ميشد اما چون به اصفهان رسيد و ر ساحل زنده‌رود اردو زد و به شايسته تر وجهي بارگا خودرا ترتيب داد خيمه در خيمه و طناب در طناب كشيدند و هر دو گروه بهم رسيدند ، عضدالدوله آب خواست و چون قدحي از آب فرات به او دادند آنرا بريخت و گفت با وجود زنده رود شرب آب فرات را نشايد و همچنين بهنگام آنكه « موفق» ازاصفهان مغزول و بجانب بغداد متوه گشت ،‌آب زنده‌رود را جهت شرب نقل كرده و در صحبت خود داشت و روزگار را به تاسف ميگذاشت و ميگفت:

سلام علي زينرود و شعبه

سلام محب لاسلام مودع(11)

بهار زاينده رود، نزديك پل بابا محمود در لنجان

و معني اين شعر به فارسي چنين است:

« بر زاينده رود و. وادي آن از مادر و دباد درود دوستداري راستين نه آنكه براي هميشه با آن بدرود ميگويد.»

روايت است از حسن بن خونسار جرباذ معنعن از امير المومنين علي عليه السلام و الرضوان كه فرمود:

« تداووا بما زندروز فان فييه شفا كل داء.»

يعني با آب زنده رود خود را مداوا كنيدبدرستي كه شفاء هر دردي درآنست.(12)

و شاعري بنام مشطب همداني چنيني سروده است :

فخلناها كاحسن كل شي

تطلعنا علي اقطار جي

و ظل الباسقات الذفي

فوادي زنده رود اجل واد

لدي البزار تنشر بعد طي(13)

كان رياضها اضحت برودا

و بفارسي چنيني است:

« در ديار جي مي نگريستيم و آنرا بهتراز هر جائي و هر چيز يافتيم.»

وادي زنده رود را برتر از هروادي و سايه درختان سر به آسمان كشيده آن را غنيمتي دلپذير انگاشتيم  گوئي باغ‌هاي { پرگل} آن پارچه‌هاي ابريشمين رنگارنگي است كه بزاز پس از درهم پيچيدن باز گسترده است.»

پل چوم بر بستر زاينده رود

حييت من رائح منا و من غاد

يا ايها الراكب المصغي الي الحادي

فنادها قبل حط الرحل والزاد

ان جئت جي بلادي او مررت بها

اوحي اليك بما قال ابن عباد

و قل لها جئت من جرجان مبتدرا

يا زنده رود الاسقيت من واد(14)

يا   اصفهان   الا حييت  من  بلد

و معني اين اشعار چنين است:

« اي سواري كه به آواز شتربان گوش فراميدهي از ما بر تو درود باد چه شامگاهان آهنگ سفر كني و چه صبحگاهان اگر به ديار من جي رفتي و يا از آنجا گذشتي

پيش از آنكه بار وزاد ره فرو نهي او را آوزه ده و بگو كه با الهام از اين گفته صاحب بن عباد با شتاب از گرگان آمده‌اي:

اياصفهان ، شهري چون تو همواره زنده و برقرار بادا اي زند‌ورد، دشتها همچنان از تو سيراب باد»

ابوالفضل اسماعيل بن محمد جرباذقاني از شعراي قرن پنجم در وصف اصفهان و زاينده رود چنيني سروده است:

اذقلت قلت لها سقيا غواديها

يا اصفهان سقيت الخمر صافيه

و حبذ لي مصلاها و واديا

لا حبذا جبل اريان من بلد

و ان اعش فزماني سوف يقضيها(15)

بزنده روذ ديون قد مطلت بها

و معني اين اشعار به فارسي چنين است:

« اي اصفهان ، آنگها كه گفتم باران صبحگاهي تو فراون نيست { نه ازباران كه} از مي صافي سيراب سدم بدا به ديار « جبل الريان» با همه شهرتي كه دارد خوشا مصلاي اصفهان ووادي زاينده رود آن به زنده رود وا ميدارم كه تا اين زمان از گزاردن آن سر باز زده‌ام كه اگر زنده بمانم باشد كه روزگار خود آنرا ادا كند(16)»

ابوالعلا بختيار بن بنيمان بن خرزا اصفهاني هم در وصف اصفهان قصيده‌اي دارد و. از زاينده رود چنين ياد كگرده است:

سبائك للجين مذردره(17)

وزنده‌رود الضحي بصفحته

يعني:  « روي زنده رود هنگام چاشت شمش‌هائي از سيماب پراكنده است.»

ابوالحسن جوهري واعظ قصيده‌اي در مدح اصفهان دارد و دو بيت زير را در وصف زنده رود سروده است:

حنين اسود للمجاعه تزار

كان حنين الزنده ود خلالها

كجنه عدن روضها يتعطر(18)

تري مهاءها مثل اللجين و ارضها

و بفارسي چنيني است:

« گوئي كه ناله‌اي كه ازدرون زاينده رود بر ميايد آواي شيراني است كه از گرسنگي مي غرند آب آن را همچون سيماب مي بيني

و زمينش را همانند بهشت جاويدان سرسبز و عطر آگين»

در اسعار كي از شعراي اصفهان بنام قاضي محد بن احمد نام زاينده رود در يك شعر بشرح زير آمده است:

من لجين مذوب بجلال (19)

حبذا زرنرود واد نغطي

پل شهرستان يا پل جي قديميترين پل زاينده رود

يعني :

« خوشا وادي زاينده رود كه پوششي با شكوه از نقره مذاب دارد».

صدر الدين عبد الطيف خجندي از شعراي طايفه آل خجند درصفهان در اشعار خود از زاينده رود بشرح زير ياد ميكند:

اصفهان پر نوا شده ز تو رود

اي چو سيم مذاب زرين رود

في مجاريك كل شي حي

گشته‌اي عين زندگي در جي

آب گشته ز شرم تست فرات

در لقاي تو داشت خضر برات

پل اللهوردي‌خان يا پل چهار باغ

خاقاني شرواني شاعر قصيده سراي قرن هفتم هجري، زاينده رود اصفهان را در اشعار خود با چشمه كوثر برابر كرده است:

آب سلسال و سلسبيل است

روديست كه كوثرش عديل است

شيداي مسلسل است سلسال

نه بلكه زرشك او هم سال

گه شيشه‌گري  كند  حبابش

گه سيمگري نمايد آبش

زو  دردسر  سران  نشانند

آبش بدل گلاب دانند

شيشه ز پي گلاب بايد

گرشيشه كند حباب شايد

و در جاي ديگر گويد:

با تو بودم در كنار زنده رود و مرز جي

يا آن عهدي كه دور از چشم زخم آسمان

مولف فهت اقليم با آنكه از مردم ري بوده است و در هندوستان توطن اختيار كرده بوده است از آنجا به بوي خوش اصفهان طرب انگيز شده مي گويد:

رخ دلستان و مي خوشگوار

لب زنده رود و نسيم بهار

كه بيخ ستم خنجر شهريار

چنان بيخ انده ز دل بر كند

منظره پل شاهي(پل خواجو) زيبا ترين پل زاينده رود

درترجمه رساله محاسن اصفهان تاليف حسين بن محمد بن الرضاء آوي كه در عهد سلطنت ابو سعيد بهادر خان مغول مي زيست از قول ابو عامر جروآ آني در توصيف جي و آب زنده رود چنين آورده است:

من الغيث ما يسري بها ثم بيكر

سقي الله جيا ان جيا لذيذه

لنوم و لابرغوثه حين تسهر

فلا بقه باليل يوديك لسعها

اذا ماجري في الحلق ثلج و سكر

وماؤ ركاياها زلال كانه

 

و معني اين اشعار بفارسي چنيني است:

« خداوند جي، اين ديار دلپذير را مادام كه مردمان شب و روز بدانجا رفت و آمد ميكنند از باران رحمت خويش سيراب گرداناد.

كه نه در آنجا شبانگاه ، هنگام خواب پشه‌اي با

                                                     نيش خود آزارت ميدهد

و نه كيكي هنگام شب زنده‌داري تو را مي آزارد

آب چاههاي آن زلالي است كه از گوارائي

آنگاه كه آنرا مي نوشي گوئي كه برف آميخته

                                               با شكر است»

ياقوت حموي نيز در قرن هفتم آب زنده رود را گواراترين آبهاي دنيا نمي داندو اينست عين عبارتي كه در اين باره ذكر ميكند: « اطيب مياه الارض و اعذبها»(21).

صائب ملك شعراي شاه عباس دوم در آن اوقاتي كه در هندوستان بوده با اينكه از كمال احترام و شخصيت برخوردار بوده و به راحتي زندگاني مي كرده و در دربارشاه جهان قدر و منزلي به سزا داشته دائماً متذكر ايران و بازگشت به اصفهان و اقامت در ساحل زاينده رود بوده و در اين مورد چنين گفته است:

زوصف زنده رودش خامه را زرطب اللسان سازم

خوش آن روز كه صائب من مكان در اصفهان سازم

از گاو خوني تا كرمان

باتلاق گاو خوني زميني است ناهموار كه نزديك به 30 كيلومتر طول و عرض آنست و وسعت آن ب افزايش و نقصان آب رودخانه تغيير ميكند. اين باتلاق از طرف جنوب و مشرق محدود ميشود به تپه‌هاي از ماسه و شن كه بلندي آنها متجاوز از 200 متر است، بالاي آن تپه ابندا جرقويه علياست كه از چشمه‌هاي زاينده رود مشروب ميشود و بعد دشت وسيعي است به طول چندين فرسخ ازماسه و شن بسمت ابرقو . زاينده رود در 140 كيلومتري جنوب شرقي اصفهان پس از مشروب كردن وزرنه كه آخرين آبادي مهم در مسير زاينده رود است در 12 كيلومتري اين آبادي درباتلاق فرو ميرود. مولف كتاب « اصفهان» مينويسد: « تپه هاي مرتفع ماسه و شني اطراف گاوخاني بسبب منافذ و لوله‌هاي شعريه، آب گاوخاني را جذب ميكند مانند قند كه از فنجان ، چاي را بالاميكشد. در اراضي جرقويه عليا كه بالاي آن تپه‌هاست هر جا ته باشد از دامنه تپه، آبي را كه گاوخاني جدذب ميكند و جوفش مملو از آنست بصورت چشمه خارج ميسازد و تمام جرقويه عليا از آب آنست اسن نوع چشمهها مشروب ميشود. گاهي از اثرباد كه ماسه جابجا ميشود درزير ماسه جابجا ميشود ،‌سكنه آن حدود را عقيده بر اينست كه در آنجا شهرب بوده است اسمش «‌سمبا» و از غضب الهب ماسه آنرا فرو گرفته است» (22).

پل جويي، از آثار دوره شاه‌عباس دوم

مولف « جغرافيايي اصفهان» مي نويسد:

« گاوخوني زميني است  و سيع و محيطش دو سه فرسنگ، كنارش گزستان و ميانش را كسي نديده»(23).

گياهان اطراف گاوخوني از نوع اشنو و چوبك وني و بويژه انواع و اقسام گز است كه در گذشته بصورت بيشه‌هاي پر درخت بوده است و در نتيجه قطع درختان و بكاتر بردن درسوخت و همچنين تهيه زغال از بين رفته، وجود گدالهاي بيشمار كه جهت تهيه زغال ايجاد شده و در اغلب نقاط گاو خوني مشاهده ميشود شاهد براين موضوع است، درختان گز امروز بصورت بوته‌هاي كوتاه قامت درآمده و ديگر پناهگاه مناسبي براي گورخرهايي كه در اين حوضه فرو رفته زندگي ميكرده‌اند نيست(24).

پل ورزنه در انتهاي بلوك رويدشت و نزديك گاوخوني

در گفته‌هاي پيشينيان چنين آمده اسيت كه زاينده رود پس از آنكه درباتلاق گاو خوني به انتهاي جرين خود مي رسد و از حركت باز مي ماند در زمين فرو ميرود و در كرمان ظاهر ميشود. ابن رسته در « اعلاق النفسيه» ضمن توصيف زرين رود مطالب خود را با جملات زير پايان ميدهد:

… و آنچه از آب زرين رود از روستاي رويدشت كه آخرين منطقه‌ايست كه از آن مشروب ميگردد ميگذرد در سرزميني فرو ميرود و ميگويند همين آب در منطقه كرمان ظاهر ميشود و در آنجا مورد استفاده قرار ميگيردو(35)

ابن خرداذبه كه در قرن سوم مي زيست نيز مي نويسد كه اين رودخانه پس از فرو رفتن در باتلاق گاو خوني دوباره در 60 فسخي آن باتلاق در كرمان ظاهر ميشود.

ابن حوقل بغدادي نيز ذدر كتاب خود « صوره الارض» در توصيفغ « زرن رود» يعني زاينده رود به اين مطلب اشاره ميكند و مي نويسد كه آب زاينده رود سرانجام به روستاي برزند ميرسد كه خاص زردشتيان است و ميان برزند و قوطارن كه در آنجا بساط ( فرش زيلو) تهيه ميكنند به زمين فرو  مي نشيند و گفته‌اند اين آب دردياچه اي بنام طهفيروز؟ واقع در كرمان فرو ميرود(26).

مفضل بن سعد بن حسين ما فروخي در رسالعه محاسن اصفهان در حديث گاو خوني و خصايص و نوادر نواحي اصفهان ضمن توصيف بلوك « رويدشت » كه آخرين بلوك آبخورذ زاينده رود است نيز بله اين مطلب اشارهي بشرح زير دارد:

« في الجملاه ولايتي به انواع عنمارت وزراعت پيراسته و اهالي به اصناف مروت و فتوت آراسته. به اقصي آن زميني هست مبسوط بر مسافتي مضبوط كه آن هجده فرسنگ است در دو فرسنگ و بر آنجا مغيضي معروف به گاو خوني خاصيت آن ابتلاع فواضل آبهاي زنده رود اصفهان واراقت آن بر هشتاد فرسنگي زمينها و صحراهاي كرمان به حيثيتي كه معظم بلاد و معتبر امهات ماوضع آن در تكثر ارتفاعات و توفر زراعات و غرس ساير اشجار ميوه‌دار از گل و سرو و ييد و چنار و نباتات و رياحين بهار كلي اعتماد اعتبار مد و جزر آن را استظهار دادر و هر گاه كه خبر غزارت آب گاو خوني و ايام مد آن بحد كرمان صورت انتشار يابد تمامت اهالي آن حدود چون ايام عيذد نوروز و مراسم تفرج و تماشا رخت طرب بدوش نشاط به بساط شاد كا مي كشند و مژدگاني آن حال در اميدواري آن سال از فراخ نعمتي و خوش عيشي و شادكامي به يكديگر دهند و آن سال به خوشدلي و آسايش و رفاهيت گذرانند»(27).

ياقوت حموي نيز در مجم البلدان در اينمورد اشاراتي بشرح زير دارد:

زرنرود:

 بفتح اول و ثاني و نو ساكن نام نهر اصفهان است و رودي است كشهور به گوارائي و صحت آب كه از « بناكان» بيرون ميايد و به ده « دريم» ميگذرد و سپس به ده ديگري بنام « دنبا» و در اين ده آبهاي زيادي جمع ميشود كه اهميت پيدا ميكند و بوستانها و روستاها را سيراب مبكند تا بشهر ميرسد و س1پس در ريگزراي فرو ميرود به فاصله 6 فرسخ و در كرمان ظاهر ميشود و جاهائي را در كرمان سيراب مبكند و سپس بدرياي هند ميريزد و اينطور ياد كرده‌اند كه يك ساقه ني را علامت گذاري كرده و در آن موضع كه آب فرو ميرود، ( يعني گاو خوني) ني را به آب سپرده‌اند و پس از آن، آن ني را در محل خروج آب در كرامن يافته‌اند و از اين جهت گفته‌اند كه اين آب همان زاينده رود اصفهان است كه از كرمان بيرون ميايد(28).

حمدالله مستوفي در قرن هشتم هجري موضوع فرو رفتن آب زاينده رود را در باتلاق گاو خوني متذكر ميشود ولي برآمدن آن آب را در كرمان بعيد ميداند و چنين است نوشته  وي:

« رودخانه اصفهان امروز به زنده رود موسوم است و مصنفين مختلف آن را « زاينده رود» و « زرين رود» نيز نوشته‌اند. زرين رود اكنون به يكي از از شعب اين رودخانه اطلاق ميشود. قسمت علياي شاه اصلي اين رود « جوي سرد» نام دارد و از زردكوه سرچشمه ميگيرد. اين كوه كه هنوز به مناسب سنگهاي آهكي زردرنگ خود به اين نام خوانده ميشود در سي فرسخي باختر اصفهان نزديك سرچشمه رود« دجيل» يعني كارون واقع است.»

پايين سهر و فيروزان واقع در خان لنجان (29) يكي از شعب زاينده رود كه از حيث بزرگي با خود رودخناه همسري ميكند و از حدود گلپايگان سرچشمه ميگيرد به طزاينده رود ميريزد، آن گا پس از عبور از اصفهان و سيراب كردن نواحي هشت گانه آن ادنكي به سمت خاور رودشت پيچيده بالاخره در باتلاق گاوخاني كه در حاشيه كوير واقع است فرو مي رود. طبق يك عقيده عمومي كه ابن خرداذبه در قرن سوم نيز آن ذكر كرده است اين رودخانه پس از فرو رفت در باتلاق گاوخاني دوباره درشصت فرسخي آن باتلاق در كرمان ظاهر ميشود و آن گاه به دريا مي ريزد، اما اين روايت ضعيف مي نمايد زيرا كه از گاو خوني تا كرمان زمينهاي سخت و جبال محكم در ميان است و ممري در زير زمين كه چندان آب در آن روان تواند شد متعذر مي نمايدو زمين كرمان بلندتر از زمين گاو خاني است(30).

قلعه كيكاووس

ديده‌بان زاينده رود

در هفت كيلومتري مغرب شهر اصفهان و در ساحل شمالي زاينده رود بلو ماربين(31) واقع است اين بلوك در آبادي و سرسبزي بي نظير است و روستاهاي آن همه آباد و پربركت است در اين بلوك برجهاي كبوتر به تعداد فراوان وجود دارد و آتشگاه اصفهان برفراز كوهچه‌اي اخرايي رنگ كه همان تپه آتشگاه است قرار دارد و از صدها سال پيش به اين طرف همچنان ناظر زاينده رود و ديده‌بان اين رودخانه دربستر مارپيچي شكل آن از مغرب به مشرق بوده است و شراره‌هاي آتش جاويدان آن همواره رهنمو اين رودخانه در بستر ابدي آن بسوي شهر اصفهان بوده است. در نوشته‌هاي قديمي از آتشگاه بنام « قلعه ماربين» ياد شده است و ابن رسنه در كتاب « اعلاق النفسيه» در قرن سوم هجري از آن ياد كرده و آنرا از آثار كيكاووس شاه ميداند و ميگويد كه يكي از پادشاهان ايران كه گويند كيكاووس بوده از روستاي ماربين گذر كرد و.

آنرا پسنديد و بدستور او بر بالاي آن ميرفت همه روستاها ديده ميشد اما گذشت زمان اين قلعه را به ويراني كشيد تا بهنگام پادشاهي بهمن فرزند اسفنديار كه كمي پائين تر از آنجا قلعه‌اي بنا كرد و در آن آتشكده‌اي بساخت و آن آتشكده اين زمان پابرجاست ( يعني دراواخر قرن سوم هجري و زماني كه اين رسته درقيد حيات بوده است) و آتش همچنان درآن فروزان است.

درقرن چهارم هجري ابن حوقل (32) از اين بناي قديمي ديدن كرده و در توصيف ماربين مينويسد كهباغهاي پهناور به مساحت يك فرسخ از راست و چپ دارد و گويند خراج آن صد هزار درهم است و يخ عمده شهر و اطراف آن شهر ازهمين ناحيه بدست ميايد و ميوه‌هاي آن فراوان است و در ائين آن روستائي است بنام « مهرو كلن» كه از باصفا ترين نقاط است و در آن چشمه‌اي پر آب و دائمي بنام ياسرم(33) جاري است و اين چشمه به فاصله پرتاب يك تير از ساحل رودخانه جاري است. دراينجا پشته بزرگي چون كوه است و قلعه‌اي و آتشكده‌اي دارد و گويند آتش آن ازر آتش‌هاي ازلي قديم ست( فيقال ان ناره من قديم النيران) و خادمان و نگهباناني از زردشتيان بر آن گماشته‌اند كه بسيار توانگرند و به تهيه آشاميدنيها مي پردازند و پس از نگاه داشتن و كهنه كردن بمردم مي فروشند و سود مي برند و اعتقادشان اينست كه آشاميدني با كهنه شدن بهتر ميشود(34).

طغيان زاينده رود در اسفند 2533 و منظره پل فلزي

از مورخين و جغرافينويسان قديم ابن خرداذبه (35) و مسعودي(36) درباره آتشگاه اصفهان و قلعه ديده‌بان زاينده رود مطالبي نوشته‌اند از آنجمله ابن خرداذ ميگويد در قريه مارابين « مارابين» قلعه‌اي از بناهاي طهمورث موجود است و در آن آتشكده‌ايست و ابن قول حاكي از انست كه در زمان اين مورخ خيلي قديمي تصور ميشده است.چ

حمزه اصفهاني در ذكر پادشاهي كي اردشير يا بهمن بن اسفنديار بن گشتاسب در قرن چهارم هجري مي ويسد كه اين پادشاه در يك روز سه آتشكده بنا كرد: آتشكده شهر اردشير

بهنگام برآمدن آفتاب در جانب قلعه مارين ( مقصود قلعه ماربين است كه با محل فعلي آتشگاه اصفهان تطبيق مي كند) و اضافه ميكند كه شهر نام « شفق» و اردشير نام « بهمن» يعني خود وي است دوم آتشكده ذروان اردشير در قريه دارك از روستاي برخوار و سوم آتشكده مهر اردشير در قريه اردستان. حمزه مي نويسدئ كه اين پادشاه در كرانه رودخانه زاب بزرگ ( زاب عليا) نيز شهري بنام خود موسوم به ارشير آباد ساخت(37).

مفضل بن سعد بن حسين ما فروخي اصفهاني در قرن پنجم هجري از قلعه كيكاووس و آتشكده اصفهان بنام « بيت النار» و در جائي ديگر بنام « دز ماربين» ياد كرده و باني آنرا « مهر يزدان» ملكي از ملوك طوايف ناحيه النجان اصفهان معرفي ميكند و مي نويسد: « دزرا بر بالاي قلعه ماربين او بنياد نهاد»(38) حمدالله مستوفي درقرن هشتم هجري از اين بناي ديده‌بان زاينده رود نام ميبرد و مي نويسد در اين ناحيت قلعه‌اي بوده است كه طهمورث ديوبند ساخته است و آنر آتشگاه گفته‌اند و در و بهمن بن اسفنديار «‌آتش خانه» ساخته بود(39).

از نويسندگان متاخر اصفهاني مير سيد علي جناب صاحب كتاب « الاصفهان » شرح مبسوطي درباره اين بنابدست ميده(40).

از مورخين و سياحيان غربي ويليام جكسن در كتاب خود « ايران در گذشته و حال» راجع به آتشگاه اصفهان چنين نوشته است:

اعم از اينكه ما تاريخ اصل اين معبد را از دوره هخامنشي بدانيم يا ساختمانهاي فعلي را از دوره ساساني پنداريم اطلاعات ما را دربارة اين معبد و محل آن حداقل تا پانزده قرن قبل از اين پيش مي برد. در عصر كنوني كافي است بدانيم آتش مقدس براي قرنها در آن محل روشن بوده و آينده قضاوت خواهد كرد كه اي معبد به كداميك از مقدسات مدهب زردشت مربوط بوده است(41).

نام بعضي قصرهاي قديمي كه در كنار زاينده رود قرار داشته است

در ساحل زاينده رود قصرهائي قرار داشته است . ابن حوقل ضمن اشاره به گوارائي آب « زرن رود» از آسياب‌هائي كه در كنار رودخانه بوده و نيز قصرهاي ساحل زاينده رود در قرن چهارم هجريب نام مي برد از آنجمله قصر علي بن رستم و ساباط كه از گچ و آجر ساخته شده بود و در جانب شرقي رودخانه قصر عبدالرحمن زيار و قصر ابولفضل در حصار كرينه و در سمت مغرب از دو محله بزرگ « زركاباز» و «‌تاجه » نام ميبرد كه در آنها سقلاطون (42) و عتابيس عالي (43) و سفال و جز آن بدست مي آمده است.

مادي قمش و درختان با صفاي ماربين

طغيان زاينده رود در پل خواجو

در حصار كرينه كه ابن حوقل درقرن چارم هجري از آن نام برده بازاري بوده است كه مردم اصفهان در ايام نوروز بمذدت هفت روز در آن گرد هم آمده و به عيش و نوش و تفريح مي پرداخته‌اند و از انواع غذاها استفاده ميكرده‌اند. مردم شهر و گروه مردمي كه از اطراف مي امده‌اند براي اين جشن هزينه‌هاي گزافي متحمل ميشده‌اند اب حوقل نوشته است در اين جشن مردم لباسهاي زيبا مي پوشند و در مجالس جشن براي بازي و شادماني حاضر ميشوند و آواز خوان هنرمند از زن و مرد در كنار رود و كاخها به مجالس ايشان نشاط و سرور خاص مي بخشند مردم در پشت بامها و سراسر بازارها به عيش و نوش و شيريني خوردن سرگرم ميشوند و شب را به روز مي پيوندند و آرام نمي گيرند و كسي ايشان را باز نميدارد زيرا فرمانروايشان آنان را در اين كار آزاد گذشته‌اند و با گذشت سالها عادت شده است و گفته‌اند كه مخارج آنان در اين بازار هنگام حلول خورشيد در برج حمل به دويست هزار در هم ميرسد و اين علاوه بر ميوه‌هاي خوب و لذيذ و خوراكاهي عالي و آشاميدني كه در ارزاني و فراواني رايگان گونه است زيرلا انگور به من ايشان كه چهارصد درهم است هر صد من پنج درهم قيمت دارد و شيره اين صد من كه هفت من ميشود با پنج درهم بدست ميآيد(44).

قريب به اين نوشته را مافروخي در محاسن اصفهان آورد است و جاراي اين جشن را به روزگار ديالمه يادآور ميشود. اين نويسنده پس از ذكر دروازه‌هاي چهارگانه مشهور قديم اصفهان يعني دروازه جور « خور» و دروازه ماه« اسفيشو دروازه تيره و دروازه جهودان از بازاري نام ميبرد بر دروازه جور كه آنرا بازار جورين هم مي گفته‌اند و مي گوي كه در فصل نوروز هر سال تمامت مردم اصفهان از صغير و كبير و وضيع و شريف و خاص و عام و اطفال و نسوان هر كس به مقتضاي حال و توانايي خود بانواع ماكولات و مشروبات و انواع آلات موسيقي مدت يك الي دو ماه به اين قطه نقل مكان كرده و به تفريح و خوشگذراني و عيش و نوش مي پرداخته‌اند سپس اضافه مي كند كه چون فناخسرو و عضدالدوله ديلمي خاطرات آن جشن را در ايام كودكي ديده بود به خاطر داشت بهنگام آنكه بر ملك فارس مستولي گشت دستور داد تا بر دروازه شيراز و در موضعي كه آنرا« سوق الامير» ميگويند بازاراي مشابه بازار جوين اصفهان بنا كرد چنانكه تمامي مردم شيراز و نواحي اطراف آن در بازار جمع ميشدند و عضدالدوله با خواص ندما و مقربان خود در كوشكي كه در جنب آن بازار ساخته بود به لهو و لعب و خوشگذراني و طرب و معاشرت و مطايبت مشغول ميشد.(45)

در ترجمه  رساله محاسن اصفهان از قصرهاي ديگري در اسحل زاينده رود مانند قصر خصيب برطرف جسر حسين ( پل شهرستان امروز) و قصر عبدويه و قصر مغيره ياد كرده است و دربارة قصر مغيره ياد كرده است و دربارة قصر مغيره و قصر يحي از قول ابوسعيد رستمي مديني چنين نوشته است:

اجشن الرعد منهمر العزالي

سقي قصر المغيره كل دان

فاكناف المصلي فالتلال

الي جسر الحسين فشعب تيم

فمرج الخنذدقين فذات ضال

فجزعي زرنررود فقصر يحيي

نسيم الروض في تلك ارمال(47)

فكرد آباذ(46) معهدها فمسري

و معني اين اشعار به فارسي چنين است:

« ابرهاي پزباري كه با تندر غرنده و باران بسيار همراه است.

قصر مغيره و جسر حسين ( پل شهرستان) و وادي تيم و و اطراف مصلي و تلال و كنارهاتي آبادان زاينده رود و قصر يحيي و مرج الخندقين را سيراب گرداناد

و نيز كردآباد ( روستايي درجي) و ميعادگاه آنرا كه زيدنگاه نسيم خوش باغها در آن شنزار است».

در دوره سلطنت شاه عباس دوم صفوي( 1077 – 1052 هجري قمري) در ساحل جنوبي زاينده رود بين پل اللهورديخان تا پل شاهي ( پل خواجو) در باغ وسيع سعادت آباد قصرهائي در كنار اين رودخانه ساخته شده بود است ك تا اواخر دوران قاجاريه وجود داشته و عموم سياحان اواخر عصر صفويه و دورة زنديه و قاجاريه تا اوايل سلطنت مظفر الدين شاه قاجار اين قصرها را ديده و توصيف كره و از آهات نقاشيها و بعدا عكس‌هائي تهيه كرده و بيادگار گذاشته‌اند مانند قصر نكمدان و قصر كشكول و قصرهائي هفت دست و كاخهاي پراكنده درباغ ساعادت آباد و از همه مهمتر عمارت آينه خانه كه مانند چهلستون قصري با شكوه و زيبا بوده و در آب زاينده رود منعكس ميشده است.

ادامه دارد

 

منبع : مجله هنر ومردم؛شماره ۱۸۷

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط .فروغ مکوندی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ برای معرفی گروه مرمت دانشگاه سبزوار می باشد

نوشته های پیشین
آبان 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
آسیب شناسی
معرفی بناهای تاریخی
سازه در بناهای سنتی
آشنایی با معماران سنتی
مبانی نظری مرمت
پیوندها
عجایب شگفت انگیز جهان
مرمت آتار تاریخی
زروان
خشت وخورشید
مرکز عمران ایران
معماران
مهرازي
از شار تا شهر
معماری پارس
خبرگزاری میراث فرهنگی.صنایع دستی وگردشگری
باغ ایرانی
مرکز اسناد ومدارک میراث فرهنگی
تهران میراث
ایران میراث
گنبد سلطانیه
میراث لرستان
میراث اصفهان
میراث یزد
میراث بیرجند
تخت جمشید
بناهای آبی تاریخی شوشتر
ايرانشناسى
building stone magazine
حفاظت و مرمت
مجله هنرومردم
فرانك لويد رايت
خبر گزاری میراث فرهنگی
آشنائي با تمدنهاي جهان
مرمت سبزوار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar