تبليغاتX
انجمن علمی مرمت بناهای تاریخی - زاينده رود در گذرگاه تاريخ (2)
مینویسم از تو از تو ای شاد ترین تازه ترین نغمه عشق...

زاينده‏رود در گذر تاريخ

 

دكتر لطف الله هنر فر    استاد دانشگاه اصفهان

آثار برجاي مانده تاريخي در ساحل زاينده‏رود

اگر خيابان چهار باغ را كه از شمال به جنوب كشيده شده است و محور آن عمود بر جريان زاينده‏رود است ملاك تقسيم اصفهان در دو جهت شرق و غرب اين خيابان قرار دهيم از اقصي نقاط غربي شهر كه قلعه ديده بان زاينده‏رود برراز تپه آتشگاه است و شرح آنرا در اين مقاله داديم در دو ساحل شمالي و جنوبي زاينده‏رود غير از بعضيب برجهاي كبوتر و بيشه‌هاي دو طرف زاينده‏رود تا نزديك پل فلزي آثار قديمي ديگري كه نزديك به رودخانه باشد مشاهده نميشئود اما بين پل « ماربانان- مارنان» و پل اللهورديخانه در ساحل جنوبي رودخانه كه در روزگاران پيش نام « برزرودجي» معروف بوده تنها در قصبه سابق جلفا كه امروز خود شهركي بشمار ميايد ميايد آثرا قديمي متعددي از نوع كليساهاي تارخي و ميدانها و. كاروانسراها و گورستان قديمي ارامنه و منازل قديمي ارمنيها از دورنا صفويه مشاهده نميشود كه شرح آنها خود موضوع رساله مفصل جداگانه‌اي است.

بين پل الهورديخان و پل شاهي ( خواجو) نيز از آثار گدشته چيزي جز نام آنها مانند « بولوار آينه خانه» كه اشاره‌اي به قصر باشكوه آينه خانه از بناهاي دوران شاه عباس دوم در ساحل جنوبي زاينده‏رود است و نام باغ كاران كه يكي از چهار باغ مشهور دوره سلطنت لكشاه سلجوقي در اصفهان بوده است و درساحل شمالي رودخانه در محل فعلي خيابان كمال اسماعيل و خيبان فردوسي تا چهار باغ صدر و محله خواجو كشيده ميشده است باقي نمانده اما تا چند قرن بعد از احداث اين باغ وسيع نام آن زبانزد مردم ايران بوده است چنانكه صدر الدين عبد الدين خجندي از دانشمندان قرن ششم اصثفهان درباره آن گويد:

گم شده در ميانش انديشه

هر يك از باغهاي صدبيشه

گونگه دار جا كه كار آنست

هر كه اكنون به باغ كاران است

استاد سعد الدين سعي هر وي كه از فضلاي دوران خود

بوده و در سال 724 هجري در وصف اصفهان قصيده‌اي با مطلع: « نسخه فردوس اعلي اصفهانست» دارد و در قصيده مزبور از باغ كاران چنين ياد كرده است:

هر كجا باشي همه آب است و باغ و بوستان

هر كه را بيني همه لطف است و احان و كرم

زنده رود او كه دارد باغ كاران بر كاران

آب حيوان است گوئي پيش بستان ارم

 

  حسين بن محمد بن ابي الرضاء آوي مترجم محاسن اصفهان نيز در وصف باغ كاران چنين سروده است:

مرا هواي تماشاي باغ كاران است

براي جرعه آب حياتش اسكندر

كه پيش اهل خرد خوشترين كار آنست

به زير سايه طويي وش صنوبر او

چه سالهاست كه سر گشته و پريشانست

نهاد قصر فلك پيكرش ميانه آن

ميان صحن چمن وابگاه رضوانست

 

نشستگاه مه و آفتاتب رخشاست

اين باغ تا قرن هشتم هجري نيز همچنان شهرت داشته است چنانكه خواجه حافظ شيرازي نيز دريكي از غزليات خود از زنده رود و باغ كاران اصفهان چنين ياد مي كند:

زنده رود و باغ كاران ياد باد

گر چه رود است در چشمم مدام

قلعه قديمي قورطان ( قورطون= گورتون) از دوره ديالمه درساحل شمالي زاينده‏رود

منظره مادي نياصرم در كنار باغ صائب

منظره آتشگاه اصفهان، يكي از قديميترين آتشگاههاي موجود در ايران كه از فراز آن منظره شهر تاريخي اصفهان و بستر زاينده‏رود نمايان است.

قسمتي از محله خواجوي اصفهان نيز هم اكنون به محله باغ كاران شهرت دارد(48).

از چهار باغ دوره ملكشاه غير از « باغ كاران» سه باغ ديگر نام آنها در تاريخ اين دوران بشرح زير ظبط شده است: باغ فلاسان، باغ احمد سياه. باغ بكر(49).

از پل شاهي بسوي مشرق اين پل تا پل شهرستان وفراتر از آن تا « پل چوم» و « پل ورزنه» كه به گاو خوني نزديك ميشود آثار تاريخي قابل ملاحظه‌اي از زمانهاي بسيار دور بخصوص از دوره ديالمه و سلاجقه باقي مانده است كه در اين قسمت از مقاله فقط به ذكر نام و بعضي مشخصات آنها اكتفا ميكنيم:

بيبن پل شاهي ( پل خواجو) و پل شهرستان( پل جي)اثر قابل ملاحظه، تپه اشرف است كه در محل قلعه كهنسال اصفهان سارويه قرار دارد و امروز محل آن بيش از 50 متر تا بستر رودخانه فاصله ندارد و نويسندگان قديم مانند ابن رسته و ابن خرداذبه و مخصوصاً حمزه اصفهاني اطلاعات جالبي دربارة آن بدست داده‌اند حمزه اصفاني مورخ نامدار قرن چهارم هجري درباره اين قلعه كهنسال اصفهان در ساحل زنده رود چنين مي نويسد:

به سال 350 يك طرف از بناي موسوم به سارويه كه اندرون شهر «جي» قرار داشت ويران شد و خانه‌اي پديد آمد كه در آن حدود پنجاه بار پوست بود. اين پوستها به خطي كه كسي مانند آن را نديده بود نوشته شده بود و معلوم نشد كه اين پوست‌ها چه زمان در اين بنا نهاده شده است. سپس حمزه از كتابها و نوشته‌هائيكه در سارويه پيدا شده بودسخن مي گويد و از آنجمله مي ويسد نامه‌اي ازآن يكي از پادشاهان گذشته ايران بود كه در آن نوشته بود: طهمورث پادشاه دوستدار دانش‌ها و دانشمندان بود،پيش از آنكه حادثه غربي آسمان رخ دهد، وي آگاه شده بود كه بارانهاي فراوان پياپي و بيرون از حد و عادت خواهد باريد و از نخستين روز پادشاهي تا ااز وقوع حادثه 231 سال و 300 روز بود و منجمان از هنگام آغاز پادشاهي وي را از اين حادثه كه از مغرب شروع شده نواحي مشرق را فرا ميكيردبيم ميدادند. طهورث فرمان داد كه منهدسان، بهترين ناحيه كشور او را از حيث سلامت خاك و هوا برگزيدندن،آنان محل بناي معروف به سارويه را برگزيدند كه هم اكنون در اندرون شهر «  جي» باقي است آنگاه اين بناي استوار را به فرمان او ساختند و پس از آنكه آماده شد دانشهاي فراواني را كه در رشته‌هاي گوناگون بود از خزانه خود بدانجا انتقال داد و آنها را درپوست « توز» نوشتند و در جنبي از آن بنا قرار دادند تا پس از رفع حادثه بريا مردم باقي بماند سپس حمزه اصفهاني در ساحل زاينده‏رود اضافه ميكند كه اين بنا ( يعني سارويه يكي از اثار پابرجاي بلاد مشرق است چنانكه اهرام مصر از آثار پابرجاي سرزمين مغرب است و خدا داناتر است).(50)

پس از تپه سارويه ( تپه اشرف امروز» درسمت چپ جاده‌اي كه به پل شهرستان منتهي ميشود گنبد ارامگاه الراشد بالله خليفه عباسي جلب توجه ميكند كه در سال 523 هجري هنگامي كه همراه با اردوي سلطان داود سلجوقس به شهر اصفهان وارد ميشد در ناحيت جي بوسيله يكي از فدائيان اسماعيلي به قتل رسيد و در گوشه مسجد جامع جي دفن شد و آرامگاهي براي او ترتيب دادند كه در قرن ششم از مهمترين زيارتگاههاي اصفهان بوده است و نويسندگان و مورخين نيمه اول قرن ششم هجري مانند عماد كاتب اصفهاني به آرامگاه او صريحلا اشاره كرده‌اند و اينست عين عبارت عماد كاتب در مورد بقعه مدفن الرشد بالله:

« و دفن الراشد بالله في المدينه جي و افردت له تربه في جامعها و صار اليوم موضع قبره عن اشرف مواضعها»

صاحب كاتب معجم البلدان نيز ذيل نام « جي» به آرامگاه خليفه در ساحل زاينده‏رود اشاره‌اي دارد:

« و في جي مشهد الراشد بن المسترشد معروف بزار و هي علي شاطئي نهر زنده رود.

از پل شهرستان بسمت مشرق در جهت جريان آب رودخانه درساحل جنوبي زاينده‏رود تعدادي كبوترخانه و گنبد مسجد دشتي از دوره ايلخانان و مانره گار ( جار = غار) مورخ بسال 515 هجري و كمي دورتر مانره تاريخي و مرتفع زيار از اوايل قرن ششم هجري و دوران سلاجقه جلب توجه ميكند و در ساحل شمالي زاينده‏رود به محاذات اين آثار،بناهايي مانند مسجد كاج از دوره ايلخانان و سپس مسجد با شكوه « برسيان» يا بارسيان كه مردم محل « بيسيون» تلفظ ميكنند از دوره سلطنت سلطان بر كيارق بن ملكشاه سلجوقي از آثار بر ارزنده هنر معماري ايران در اواخر قرن پنجم هجري ( مورخ بسال 491 تا 498 هجري قمري) بشمار ميرود.

  طغيانهاي زاينده‏رود

زاينده‏رود اصفهان هر چند سال يكبار كه در زمستان بارندگي بيش از حد معمول متعارف باشد و بخصوص كه برفهاي سنگين در اصفهان و بويژه در كوههاي حوضه زاينده‏رود نازل شده باشد بهنگام گرم شدن هوا در اواخر اسفند و نيمه اول فروردين طغيان‌هائي دارد. در تاريخ اصفهان اين قبيل   

مناره تاريخي زيار از دوران سلاجقه درساحل جنوبي زاينده‏رود

برج كبوتر در ساحل جنوبي زاينده‏رود

طغيانها زياد اتفاق افتاده ولي طغيانهاي كه به دفتر تاريخ سپرده شده كمتر در صفحات كتابها ديده يم شود. حمزه اصفهاني در كتاب خود: « سني ملوك الارض و الانبيا» به يكي از طغيانهاي زاينده‏رود در قرون چهامر هجري اشاره ميكندوي در اينمورد چنين مي نويسد:

به سال 310 در رودخانه زرين رود بيش از اندازه و به خلاف عادت مد روي داد، و آب چنان بالا آمد كه بر پشت پلها رسيد و مردم نتوانستند از آنها بگذرند و نامه‌ها را به چوبه‌ها تيرها مي بستند و آنها را از دروازه شهر اصفهان به ناحيه « ورزق آباد» مي انداختند، مردم شهر بر جان خود سخت بيمناك شدند زيرا آب رودخانه يك سوي بارو را فرو گرفته و قسمي از آنرا سوراخ كرده بود اما پس از مدتي آب پائين آمد و روبه كاهش گذاشت. حمزه اصفهاني در جائي دير از كتاب خود « سني ملوك الارض و الانبياء» مي نويسد: درسال 344 هجري قمري سه روز مانده از ربيع الاخر در روز آذر از مرداد ماه بهنگام ظهر باراني همراه با رعد و برق باريدن گرفت وآب از ناودان جاري شد ودر همين حال ‏‏تاب به روي زمين مي تابيد و ابري آن را نپوشانده بود. شبانگاه ابر متراكم شد و باران پس از آنكه روبه كاهش گذاشته بود دوبار شدت يافت و تبديل به رگبار همراه با رعد و برق ترسآور گرديد و در تمام مدت شب همچنان مي باريد آنگاه در ثلث اول شب غرشي ترس آور از اسمان برخاست و هنگام صبح به سبب پر شدن جويها،‌راه‌ها از سيلاب بسته شده بود، روز بعد يعني روز اشتاد؟ شبانگاه از افق ناحيه مغرب برق بدرخشيد و چون آتشي فروزان دوام يافت و بسوي جنوب دايره‌وار حركت مي كرد تا در پايان شب به مشرق شتاء رسيد . اين برق پياپي بدون آنكه آرام گيرد ميبدرخشيد و رعد نداشت. صبح روز بعد يعني در « روز آسمان» با گل بدبو بود كه در سرخي و تيرگي نظير آن ديده نشده بودو بنا به تخمين بعضي از مردم در رودخانه بجز چشمه‌ها سي آسياب بود سپس افزوني گرفت و از رودخانه بجز چشمه‌ها سي آسياب سپس افزوني گرفت و از رودخانه بالا رفت و جزيار را فرا گرفت و هنگام ظهر بحد نهايت رسيد و مردم آب رودخانه را به هزار آسياب تخمين زدند و همچنان مدت 14 روز زيادت و تيرگي بماند.

سپ حمزه اصفهاني اضافه ميكند كه اينگونه حوادث بايد نوشته شود و الا نقل قول آن ممكن است بعضي را باور نيايد.(51)

شواليه شاردن جهانگرد فرانسوي كه در دوره سلطنت شاه عباس دوم و اوايل پادشاهي شاه سليمان در اصفهان بوده است در سفرنامه خود يكي از طغيانهاي زاينده‏رود را بشرح زير ذكر كرده است:

شاردن از باران و تگرگي كه همراه با طوفان وبسيار شديد بوده است ذكر ميكند و مي نويسد كه من درعصر خود هرگز چنان بارندگي نديده بودم. مدت 24 ساعت اين بارندگي ادامه داشت و تمام كوي و برزن و منازل و مساكن و باغها و بستانها و از ‎آب انباشته شد و صدمات سنگيني متوجه تعداد زيادي از خانه‌هاي مردم شد و بسياري از ديوارها خراب و ويارن گشت، مسير اب رودخانه زاينده‏رود چنان برگش كه به طرف شهر طغيان كرد و قسمتي از عمارات ساحلي را ويران ساخت و سپس بسوي خيابان مشجر و زيباي چهار باغ كه گردشسگاه اصفهان است و ما بين پل و قصبه جلفا واقع مي شود حمله ور شد، ارتفاع آب در اينجا بالغ بر چهار پا بود.

باغها و بستونها و عمارات تفريحي اين حدود سيلزده و ويران گشت و ضايعات وارده درنتيجه اين طغيان و گربار شديد باران بالغ بيشتر از دو ميليون بود. تنها شاهنشاه متحمل صد هزار اكو ( واحد قديمي پول نقره فرانسه) خسارت شد. تا دور بعد جريان آب ادامه داشت و پس از دو روز ديگر اثري از آن مشاهده نميشد(52).طي پنجاه سال اخير هم زاينده‏رود طغييان هايي داشته است ولي معمولاً روزهاي طغيانيمحدود است وبعد از سه روز تا يك هفته آب پايين مي رود معذلك در اين مدت رودخانه دو بار طغيان شديد داشته است يكي در سال 1313 خورشيدي كه آب، خيابانهاي اطراف رودخانه را فراگرفت وبعضي ديوارهاي باغهاي ساحل زاينده‏رود خراب شد ورابطه جلفا واصفهان از طريق پل اللهورديخان قطع گرديد. ديگر طغيان زاينده‏رود در آذر ماه 1333 بدنبال بارش بارانهاي متوالي بيست روزه بود كه سطح آب را به مقدار معتنابهي بالا آورد و ادامه بارندگي به خانه‌هاي مردم و همچنين آثار تاريخي خساراتي زياد واردوارد كرد.

 

سواد فرمان شاه طهماسب راجع به آب زاينده‏رود

فرمان هميون شد كه چون بعضي اختلاف در قرا و سهام رودخانه مباركه زاينده‏رود اصفهان…(53) بنابراين امناي دولت قاره چند نفر از معتمدين و معمرين را مشخص نمود بامضاي عاليجاهاهن مستوفيان عظام و تصدي كدخدايا و ريش سفيدان بلوكات مشتركه لاز آن سهم و حصه هر يك از قرا و مزارع را در جزو هر بلوكي كه گنجايش و قابليت بدون تقلب و تعمد تعيين نموده در قيد الزام ثبت آن در دفاتر برقرار داشتند كه از آن قار معمول دارند و چون بلوك جي در وسط بلوكات مشروبه از رودخناه مباركه است از قديم چنان قرار بوده كه خدمت ميرابي رودخانه مباركه كه به يك نفر از كدخدايان معتمد از بلوك مذكوره بوده الحال نيز به همان دستور معمول دارند مقرر آن كه عاليجاهان عمال و ضباط و كدخدايان و ريش سفيدان بلوكات مفصله و ميراب و مباشرين و مادي سالاران رودخانه مبارك حسب الامر از قرار داد معمول داشته تخلف جايز ندارند و از مواخذه و سياست امناي دولت قاهره باهره محترز بوده در عهد شناسند تحريراً في الشهر رجب المرجب سنه 923 انتهي.(54)

تقسيم آب زاينده‏رود

طومار شيخ بهائي

تقسيم آب زاينده‏رود طبق طومار معروف شيخ بهائي ميباشند كه در دورة صفويه تنظيم شده است. آب رودخانه ازعبور از كوههاي فريدن و مشروب نمودن اراضي ساحلي و بلوك آيدغمش بين يبلوك مشروحه زير از لحاظ زمان و در طول مدت يكسال روي سه اصل زير تقسيم ميشود:

مختص: يعني همه آب زاينده‏رود از پانزدهم ارديبهشت ت آخر آن و از 15 آذر تا آخر برج، مخصوص بلوك رودشتين است( رودشت سفلا آخرين قسمتهاي آبخور زاينده‏رود است).

مشترك : يعني اب زاينده‏رود از اخر ارديبهشت تا شش ماه بطور مشترك دراختيار بلوك پايين رودخانه است.

آزاد: يعني از آخر آذرماه تا پانزدهم اردبهشت آب زاينده‏رود آزاد است و همه آبادي‌ها مي توانند از آن استفاده نمايند.

طبق طومار شيخ بهائي آب رودخانه به 33 سهم تقسيم مي شود كه به وسيله نهرهائي كه از رودخانه منشعب ميشود و آنها را مادي مي نامند آب را به قراء و دهات مي رسانند. سهام مزبور به قرار زير است:

1 – بلوك لنجان  شش سهم

2 – بلوك النجان  چهار سهم

3 – بلوك ماربين چهار سهم

4 – بلوك جي   شش سهم

5 – بلوك كراج    سه سهم

6 – بلوك رودشتين    شش سهم

7 – بلوك بر آن  چهار سهم       

قصر آينه خانه ازدوره سلطنت شاه عباس دوم كه در ساحل جنوبي زاينده‏رود قرار داشته است

مناره سلجوقي گار در ساحل جنوبي زاينده‏رود

شش سيهم لنجان و آيد غمش 113 سهم تقسيم شده و همين سهام دوباره به 375 سهم قسمت ميگرددچهار سهم النجان ما بين مادي‌ها به 5 ر 47 قسمت شده و مجدداً به 15 ر 115 سهم تقسيم يم شوند. شش سهم جي به 37 سهم و محددا به 754 سهم تقسيم مي شود. سه سهم كرارج به 12 سهم و مجددا به 378 سهم تقسيم يم شود. شش سهم رودشتين به 24 سهم و بع دبه 230 سهم تقسيم مي شود. چهار سهم بر آن به 15 سهم و دوباره به 860 سهم تقسيم مي شود(55).

 

 

مادي‌ها زابنده رود و نام‌هاي تاريخي

نقاطي كه بوسيله آنها مشروب مي شود

لغت مادي در اصفهان در اصطلاح محلي است و به نهر آب اطلاق ميشود. چندين مادي از زاينده‏رود منشعب مي شود كه مزرعه‌ها و باغات و خانه‌هاي اصفهان را مشروب مي سازند. مادي‌هاي مشهور بشرح زير است:

1 – مادي نياصرم

كه بزرگترين مادي‌هاي اصفهان است و مسير آن بيشتر نزديك رودخانه مي باشد و تا يك قرن بيش از حد جنوبي به شهر شمار مي رفته است، اين مادي در كنار پل مارنان ازرودخانه جدا شده و از كنار محله لبنان و باغ جنت به طرف مشرق مي رود و نزديك خيابان به سه شاخه منقسم شده اراضي جي را مشروب مي كند و به طرف خوراسكان و زردنجان و سروشفادران ( سروش آذران) جريان مييابد

مادي فرشادي كه محل انشعاب آن بالاتر از نياصرم ودر كنار قريه نا جوان ((ناژوان)) مار بين است وآب آن ¼ مادي نياصرم است. اين مادي از محله لنبان و شمس آباد عبور كرده از زير خيابان چهار باغ داخل مدرسه سلطاني چهار باغ شده واز محله دولت خارج شده از شمال محله خواجو مي گذرد و چهار باغ صدر و باغات آن و محله خواجووپاي قلعه را تمام سر سبز و آباد مي كند بعد به محله تر واسكان و پافجان و ساسان و دهمترين مي رود ئو از شهر خرج شده اراضي جي را مشروب يم ناميد و كمتر وقتي آب آن مي ايستد زيرا كه شورابه و زايش دارد.

3 – مادي شاه يا جوي شاه كه خاصه عمارت و باغهاي شاهي بوده است، آب آن نصف مادي فرشادي مي باشد و از لبنان و چاهر سوي شيرازيها و محله مستهك و شمس آباد عبور كرده و به شاخههاي وادر دو حوض چهار باغ كه مقابل درهاي باغ هشت بهشت واقع بوده مي شده و از آنجا داخل باغ مزبور شده باغات شاهي و خانه‌هاي دولتي و بعضي باغهاي چهار باغ را مشروب مي كرده است( اين مادي امروز هم در همين مسير جرياتن دارد ولي از حوضه‌هاي چهار باغ شاهي و خانه‌هاي دولتي خبري نيستو فقط قسمتي از باغ هشت بهشت و تمام باغ چهلستون در محل خود باقي مانده و در ساير قسمتها خيابانها و كوچه‌ها و ساختمناهاي جديد است.)

4 – مادي فدين: چون بعضي از سلاطين شاخه‌اي از اين نهر را فداي نفس خود كرده و اكثر آن را وقف شهر نموده بودند اين نهر به مادي فدا يا ماديب فدين مشهور بوده است ، امروز به آن مادي فدين ميگويند . محل انشعاب آن بالاتر از سه نهر سابق الذكر است و آب آن از مادي فرشادي زيادتر است. اين نهر از لبنان و شمس آباد عبور كرده و در محلة دروازه دولت به دو شعبه تقسيم ميشود، محل انشعاب را « لت محمد حسن بيك» مي نامند يك شعبه آن دو محل دربوشك و بيدآباد و چهار سوي عليقلي آقا رفته و از كنار محله نو كه آب بخشان ناميده مي شود عبور نموده وباز به دو شاخه تقسيم مي شود، شاخه كچكتر از زير دروازه چهارو ( دروازه چهار راه) از شهر خارج شده و قريه سواري باغ جي را مشروب مي كند. شاخة بزرگتر وارد باغ صفي ميرزا شده و آز آنجا به باغ كلعنايت رفته و باز  به سه قسمت مي شود: يك قسمت آن به مصرف محله‌هاي قديمي دردشت و شاه‌شاهان مي رسد و دو شاخه ديگر به بلوك جي و قريه  سودان و چنبرك مي رود.

اما شبعه ديگر مادي فدين ازلت محمد حسين بيك به بعد از محله دروازه دولت عبور كرده داخل بعضي باغات شاهي مي شود و از شمال ميدان نقش جهان عبور كرده داخل مدرسة ملا عبدالله مي شود و به سه شاخه تقسيم مي شود : شاخة كوچكتر به محله قصر منشي ميرود . شاخه بزرگتر از محلات يزد آباد و احمد آباد و كران و جنوب جوباره عبور كرده به خارج شهر مرود و شاخه سوم از خان طباطبايي ((كاروانسراي مخلص )) و مدرسة جده بزرگ در بازار و محلة گلبار ((گلبهار )) عبور كرده داخل محلة جوباره شده از شهر خارج مي شود و بعضي قراي جي را مشروب مي سازد . اين نهر بسيار پر منفعت و پر بركت است .

5- مادي تيران كه در منتهااليه حد غربي شهر جريان دارد و آب آن به قدر مادي فر شادي است و از كنار شهر مي گذرد اما شاخه‌هايي از آن جدا كرده‌اند. اين مادي محله چهار سوي شيرازي‌ها و محله نو و قسمتي از بيدآبادو شيش را آب دهد و مورنان را سيراب نموده و به قريه معروف به تيران آهنگران مي رود و مزارع اطراف آنرا مشروب مي نمايد و شاخه‌اي مادي فدين كه به سواري باغ مي رود مي ريزد. اين نهر هميشه پر آب است مگر در خشكسالي كه ندرتاً تا دو ماه بي آب مي شود.

6 – مادي نقش: محل انشعاب اين مادي بالاتر از نهرهاي سابق و معتبرترين انهاست زيرا كه در محل انشعاب آن از زاينده‏رود چشمه‌اي چشمه‌اي وجود دارد ك اگر در خشكسالي‌هاي شورابه‌اي هم به آن نرسد از چشمه آن كه دذر صحراي دراز مزارع درچه واقع است به قدر يك نهر كامل آب مي جوشد و پس از جاري شدن باغات و مزارع متعلقه به خود را سير آب مي كند. آب اين نهر از مادي نياصرم كمتر است ولي از ساير ماديها بيشتر است، اين مادي از ميان قراي ماربين مانند نصرآباد و گورتان و جوزدان عبور كرده و به قسمتهاي تقسيم مي شود، چنانچه اول در جلوي مسجد گورتان دو قسمت بزرگ شده و به دو طرف مي ريزد، اين محل صفاي مخصوصي دارد. درختان در هم آن كه هيچ وقت آفتاب در آنها درتس نمودار نيست، ريزش آب از دو طرف و صداي آن،آب و هواي اين قسمت در انسان تغيير حالتي پديد مي اورد كه بدون اغراق مصداق شعر صدرالدين خجندي است كه گفته است:

آفتاب اندرودرم و درم است

مار بينش كه نسخه ارم است

          شش سيهم لنجان و آيد غمش 113 سهم تقسيم شده و همين سهام دوباره به 375 سهم قسمت ميگرددچهار سهم النجان ما بين مادي‌ها به 5 ر 47 قسمت شده و مجدداً به 15 ر 115 سهم تقسيم يم شوند. شش سهم جي به 37 سهم و محددا به 754 سهم تقسيم مي شود. سه سهم كرارج به 12 سهم و مجددا به 378 سهم تقسيم يم شود. شش سهم رودشتين به 24 سهم و بع دبه 230 سهم تقسيم مي شود. چهار سهم بر آن به 15 سهم و دوباره به 860 سهم تقسيم مي شود(55).

 

 

مادي‌ها زابنده رود و نام‌هاي تاريخي

نقاطي كه بوسيله آنها مشروب مي شود

لغت مادي در اصفهان در اصطلاح محلي است و به نهر آب اطلاق ميشود. چندين مادي از زاينده‏رود منشعب مي شود كه مزرعه‌ها و باغات و خانه‌هاي اصفهان را مشروب مي سازند. مادي‌هاي مشهور بشرح زير است:

1 – مادي نياصرم

كه بزرگترين مادي‌هاي اصفهان است و مسير آن بيشتر نزديك رودخانه مي باشد و تا يك قرن بيش از حد جنوبي به شهر شمار مي رفته است، اين مادي در كنار پل مارنان ازرودخانه جدا شده و از كنار محله لبنان و باغ جنت به طرف مشرق مي رود و نزديك خيابان به سه شاخه منقسم شده اراضي جي را مشروب مي كند و به طرف خوراسكان و زردنجان و سروشفادران ( سروش آذران) جريان مييابد

مادي فرشادي كه محل انشعاب آن بالاتر از نياصرم ودر كنار قريه نا جوان ((ناژوان)) مار بين است وآب آن ¼ مادي نياصرم است. اين مادي از محله لنبان و شمس آباد عبور كرده از زير خيابان چهار باغ داخل مدرسه سلطاني چهار باغ شده واز محله دولت خارج شده از شمال محله خواجو مي گذرد و چهار باغ صدر و باغات آن و محله خواجووپاي قلعه را تمام سر سبز و آباد مي كند بعد به محله تر واسكان و پافجان و ساسان و دهمترين مي رود ئو از شهر خرج شده اراضي جي را مشروب يم ناميد و كمتر وقتي آب آن مي ايستد زيرا كه شورابه و زايش دارد.

3 – مادي شاه يا جوي شاه كه خاصه عمارت و باغهاي شاهي بوده است، آب آن نصف مادي فرشادي مي باشد و از لبنان و چاهر سوي شيرازيها و محله مستهك و شمس آباد عبور كرده و به شاخههاي وادر دو حوض چهار باغ كه مقابل درهاي باغ هشت بهشت واقع بوده مي شده و از آنجا داخل باغ مزبور شده باغات شاهي و خانه‌هاي دولتي و بعضي باغهاي چهار باغ را مشروب مي كرده است( اين مادي امروز هم در همين مسير جرياتن دارد ولي از حوضه‌هاي چهار باغ شاهي و خانه‌هاي دولتي خبري نيستو فقط قسمتي از باغ هشت بهشت و تمام باغ چهلستون در محل خود باقي مانده و در ساير قسمتها خيابانها و كوچه‌ها و ساختمناهاي جديد است.)

4 – مادي فدين: چون بعضي از سلاطين شاخه‌اي از اين نهر را فداي نفس خود كرده و اكثر آن را وقف شهر نموده بودند اين نهر به مادي فدا يا ماديب فدين مشهور بوده است ، امروز به آن مادي فدين ميگويند . محل انشعاب آن بالاتر از سه نهر سابق الذكر است و آب آن از مادي فرشادي زيادتر است. اين نهر از لبنان و شمس آباد عبور كرده و در محلة دروازه دولت به دو شعبه تقسيم ميشود، محل انشعاب را « لت محمد حسن بيك» مي نامند يك شعبه آن دو محل دربوشك و بيدآباد و چهار سوي عليقلي آقا رفته و از كنار محله نو كه آب بخشان ناميده مي شود عبور نموده وباز به دو شاخه تقسيم مي شود، شاخه كچكتر از زير دروازه چهارو ( دروازه چهار راه) از شهر خارج شده و قريه سواري باغ جي را مشروب مي كند. شاخة بزرگتر وارد باغ صفي ميرزا شده و آز آنجا به باغ كلعنايت رفته و باز  به سه قسمت مي شود: يك قسمت آن به مصرف محله‌هاي قديمي دردشت و شاه‌شاهان مي رسد و دو شاخه ديگر به بلوك جي و قريه  سودان و چنبرك مي رود.

اما شبعه ديگر مادي فدين ازلت محمد حسين بيك به بعد از محله دروازه دولت عبور كرده داخل بعضي باغات شاهي مي شود و از شمال ميدان نقش جهان عبور كرده داخل مدرسة ملا عبدالله مي شود و به سه شاخه تقسيم مي شود : شاخة كوچكتر به محله قصر منشي ميرود . شاخه بزرگتر از محلات يزد آباد و احمد آباد و كران و جنوب جوباره عبور كرده به خارج شهر مرود و شاخه سوم از خان طباطبايي ((كاروانسراي مخلص )) و مدرسة جده بزرگ در بازار و محلة گلبار ((گلبهار )) عبور كرده داخل محلة جوباره شده از شهر خارج مي شود و بعضي قراي جي را مشروب مي سازد . اين نهر بسيار پر منفعت و پر بركت است .

5- مادي تيران كه در منتهااليه حد غربي شهر جريان دارد و آب آن به قدر مادي فر شادي است و از كنار شهر مي گذرد اما شاخه‌هايي از آن جدا كرده‌اند. اين مادي محله چهار سوي شيرازي‌ها و محله نو و قسمتي از بيدآبادو شيش را آب دهد و مورنان را سيراب نموده و به قريه معروف به تيران آهنگران مي رود و مزارع اطراف آنرا مشروب مي نمايد و شاخه‌اي مادي فدين كه به سواري باغ مي رود مي ريزد. اين نهر هميشه پر آب است مگر در خشكسالي كه ندرتاً تا دو ماه بي آب مي شود.

6 – مادي نقش: محل انشعاب اين مادي بالاتر از نهرهاي سابق و معتبرترين انهاست زيرا كه در محل انشعاب آن از زاينده‏رود چشمه‌اي چشمه‌اي وجود دارد ك اگر در خشكسالي‌هاي شورابه‌اي هم به آن نرسد از چشمه آن كه دذر صحراي دراز مزارع درچه واقع است به قدر يك نهر كامل آب مي جوشد و پس از جاري شدن باغات و مزارع متعلقه به خود را سير آب مي كند. آب اين نهر از مادي نياصرم كمتر است ولي از ساير ماديها بيشتر است، اين مادي از ميان قراي ماربين مانند نصرآباد و گورتان و جوزدان عبور كرده و به قسمتهاي تقسيم مي شود، چنانچه اول در جلوي مسجد گورتان دو قسمت بزرگ شده و به دو طرف مي ريزد، اين محل صفاي مخصوصي دارد. درختان در هم آن كه هيچ وقت آفتاب در آنها درتس نمودار نيست، ريزش آب از دو طرف و صداي آن،آب و هواي اين قسمت در انسان تغيير حالتي پديد مي اورد كه بدون اغراق مصداق شعر صدرالدين خجندي است كه گفته است:

آفتاب اندرودرم و درم است

مار بينش كه نسخه ارم است

بندهاي زاينده‏رود

زاينده‏رود درمسير خود از مغرب به مشرق بعد از پل شهرستان يا پل جي ازبلوك برآن ببعد سراشيب مي شود و بهنگام كم اب به سختي آب زمينهاي آنجا مي نيشيند لذا هر جا نياز بوده در جلوي آن با سنگ و ساروج بندهائي بسته‌اند كه آب در پشت آن بندها بالا بيايد و به اراضي اطراف جاري مي شود. مهمترين بندهاي زاينده‏رود بشرح زير است:

1 – بند مروان دراول بلوك « رويدشت » كه احتمال داده مي شود درقرن دوم هجري كهخ ايران تحت سلطنت خلفاي بني اميه بوده به حكم يكي از دو مروان ساخته شده باشد.

2 – بندالله قلي يا بند « جنديچ» كه درقريه‌اي به اين نام در بستر رودخانه بسته شده است . گويند الله قلي بيك نام ازرامراي نادرشاه كه روستائي در آنجا داشته اين بند را براي بردن آب زيادتر به آن محل ساخته است.

3 – بند شانزده ديه كه اخرين بند زاينده‏رود نزديك درياچه گاوخوني است و مشهور است كه به حكم شاه سليمان صفوي ساخته شده و آن را بند شامانلو نيز مي نامند.

بند آبشار و بند بارچون و بندهاي « شاخ ميان و شاخ كنار» نيز از بندهاي زاينده‏رود بشمار مي رود.

گنبد مسجد دشتي درساحل جنوبي زاينده‏رود ازدوره ايلخانان ( قبل از تعمير)

برج گنجعلي خان در ساحل جنوبي زاينده‏رود كه نزديك پل اللهوردي خان قرار داشته است

گنبد و مناهر مسجد برسيان درساحل جنوبي زاينده‏رود از دوره سلطنت سلطان بر كيارق سلجوقي

برج گنجعلي خان در ساحل جنوبي زاينده‏رود كه نزديك پل اللهوردي خان قرار داشته است

گنبد و مناهر مسجد برسيان درساحل جنوبي زاينده‏رود از دوره سلطنت سلطان بر كيارق سلجوقي

پل‌هاي زاينده‏رود

پل‌هاي مشهوري كه از حدود سرچشمه تا مصب بر روي بستر زاينده‏رود بنا شده به شرح زير است:

1 – پل اورگان عروف به پل حاجي كاظم كه قافله روبوده و ناحيه فريدن و چهارلنگ بختياري را به يكديگر متصل ميكند.

2 – پل زمان خان كه فقط دو دهنه دارد يكي بزرگ و ديگري كوچك و داراي سه پايه طبيعي سنگي است.

اين پل در آخر بلك آيد غمش از محال لنجان واقع شده و تا شهر اصفهان شانزده فرسخ مسافت دارد . راه ماشين رو به نجف آباد به سامان و به شهر كرد از اين پل مي گذرد.

3 – پل كله: اين پل در اول بلوك آيد غمش واقع است كه محل عبور و مرور اهالي شهر و چهار محال بختياري است.

4 – پل بابا محمود كه در باغ محمود از دهات گركن لنجان بنا شده و تا پل كله 48 كيلومتر فاصله دارد.

5 – پل فلاورجان « پل ورگون» كه راه عبور و مرور قافله‌ها بوده و بناي آن از دوران صفويه است، امروز اتومبيل رو هم ميباشد و دوازده كيلومتر تا پل بابا محمود فاصله دارد.

6 – پل مارنان كه سابقا در محل قريه مارنان و قسمت ورودي شهر اصفهان بنا شده بود و امروز داخل در حدوده شهر اتس، اين پل دردروان صفويه بنا شده و شهر اصفهان را به جلفا اتصال مي داده است. ارامنه مي گويند نام اين پل « پل سرفراز» بوده است و آن را يكي از ارامنه متمول بنا به ميل يكي از سلاطين صفويه ( ظاهراً شاه سليمان صفوي) ساخحته است و پادشاه او را لقب « سرافراز» مفتخر كرده است.

7 – پل اللهورديخان: اين پل كه چهار  باغ پايين بالا را به يكديگر وصل ميكند پل چهار باغ و از آن جهت كه سي و سه دهنه دارد،پل سي و سه چشمه وچون راه اصفهان به شهرك جلفا از روي آن مي گذشته پل جلفا هم نام دارد و بطور كلي به اين پل، پل زاينده‏رود هم مي گفته اند. اين پل به هزينه اللهور ديخان از امراه شاه عباس كبير بنا شده است و تاريخ بناي آن را شيخ علي نقره‌اي كمره‌اي از شعراي آن عصر دريك قلعه شهر به صورت ماده تاريخ آورده است و بنابراين سند تاريخ بناي پل سال 1005 هجري است . در نوشته‌هاي ديگر تاريخ بناي پل 1008 و 1011 هجري نيز ديده ميشود.

8 – پل جويي كه بين دو پل اللهورديخان و خواجو واقع شده و واسطه اتصال باغهاي سلطنتي شمال و جنوب رودخانه به يكديگر بوده است. نام اين پل از جوي كوچك سنگي كه روي ا تعبيه شده بود و تا حدود بيست سال پيش هم باقي بود مشتق شده است. اين پل در دوره سلطنت شاه عباس دوم و در سال 1065 هجري بنا شده است.

9 – پل خواجو: اين پل كه در سر راه قديم اصفهان به شيراز ساخته شده بنام « پل حسن آباد» و پل باباركن الدين نيز خوانده شده است. اين پل را قبل از دوران صفويه پل حسن آباد مي گفته‌اند از آن جهت كه ظاهراً حسن پاشا نامي ازامراي دوره تيموري آن را بنا كرده بود است اما بهرحال ساختمان پل امروبزي خواجو كه نام اصلي آن پل شاهي است باتمام مشخصات كه هم اكنون دارد از دوران صفويه است و در دوره سلطنت شاه عباس دوم در سال 1060 هجري به اتمام رسيده. اين پل را به لحاظ ايجاد يك پل به تنهائي بنا نكرده‌اند بلكه در عين حال به منزله سو بند نيز مي باشد و بهمين جهت درباره بناي آن گفته‌اند:

درايچه و سد و پل بنا كرد

 داراي جهان پناه عباس

با مسدود كردن دانه هاي زيرين پل شاهي، قسمت غربي آن به صئورت درياچه‌اي درمي امده است كه به اين ترتيب كه در دوران سلطنت شاه عباس دوم در مواقعي كه در كاخهاي هفت دست و آينه خانه از كاخهاي باغ سعادت آباد مراسمي برپا بوده پل را تخته بند مي كردند و قسمتي از رودخانه كه دربرابر كاخهاي سلطنتي واقع ميگشته به صورت درياچه درميب آمده و بر آتش بازي به عمل مي امده است.

امتياز پل شاهي بر ساير پلهاي زاينده‏رود آنست كه غير از اختلاف جنبه معماريب،‌تزئينات كاشيكاري فراوان نيز دارد و پشت بغل‌هاي چشمه‌هاي پائين و غرفه‌هاي بالا و بناي دو بيگلربيگي روي پل و نماي غرفه‌هاي طرفين پل با كاشيهاي الوان مختلف تزيين شده و داخل اطاقها و گوشواره‌هاي بيگلر بيگي هاي رو پل كه اقامتگاه تفريحي پادشاه بوده نقاشي شده است.

چنانكه ذكر شد در عهد شاه عباس دوم دوم پل خواجو بنام پل شاهي شهرت داشته است. صاحب كتاب قصص الخاقاني نوشته است بعد از تعطيلات نوروز سال 1060 به امر شاه عباس ثاني پل شاهي را كه بر زاينده‏رود بسته شده بود آيين بندي و چراغان و گلريزان كردند و هر يك از غرفه‌هاي آن را يكي از امرا و بزرگان تزيين نمود و مولانا سايراي مشهدي به مناسب افتتاح پل اشعاري به رشته نظم كشيد. قصيده افتتاحيه پل شاهي شامل 45 بيت است كه ما در اينجا به ذكر چند شعر آن اكتفا مي كنيم:

پلي بر زنده رود اصفهان بست

بحكم پادشاه استاد تردست

بجوي كهكشان از آبشارش

كه ريزد سيل هنگام بهارش

بطاق آسمان شد پل برابر

بحكم پادشاه هفت كشور

رخ از جام چراغان مي آراستچ

دلش ائين گل ريزان پل خواست

ببزم افروز آن هنگام مقصود

بفرمود از پي جشن آنرمان زود

ببند آئين نگه كن بين كه داني

كه پل را چون بروج آسماني

روان باني آنجا نقش ديوار

ز بس تصوير گوناگون نمودار

شود آئينه صورتخانه چين

عجب نبود اگر از عكس آئين

برويش عقد از هر گونه كشيدند

اگر يك زمين را تازه ديدند

نهاده چون عروس آئينه در پيش

پل از درياچه بيند جلوه خويش

زمين تا آسمان مه تا بماهي(56).

چراغان شد ز حكم پادشاهي

10 – پل شهرستان: اين پل از قديمي ترين پل‌هاي ازينده رود است كه در سه كيلومتري مشرق پل شاهي و مقابل ناحيه جي واقع شده و داراي اساس و بنياد ساساني استنام قديمي لآن پل جي است و در سده‌هاي دوم تا پنجم هجري به آن « جسر حسين» نيز مي گفته‌اند. دو پل ديگر نظير اين پل در ايران پل‌هاي دزفول و شوشتر است.

11 – پل چوم كه در شش كيلومتري مشرق پل شاهي واقع شده و قافله رو بوده است.

12 – پل سروشفادران كه آ را پل سروش آذران و پل دشتي نز مي نامند و در شش يلومتري مشرق پل چوم واقع شده و به واسطه تغيير بستر رودخانه فعلا از دهانه هاي آن آب جاري ني ود و چشمه‌هاي آن را ريگ گرفته است.

13 – پل ورزنه كه در اواخر بلوك « رويدشت» واقع شده و قافله رو بوده است.

14 – پل جديد فلزي زاينده‏رود كه ببن دو پل تاريخي اللهورديخان و مارنان واقع شده و اصفهان را به جلفا و قسمت‌هاي جنوبي شهر ارتباط مي دهد. ساختمان اين پل به طول 136 و عرض 16 متر در مهر ماه سال 1327 خورشيدي شروع شده و در ارديبهشت سال 1338 از آن بهره برداري شده است..

امروز كليه وسايط نقليه سنگين از روي پل فلزي مي گذرند و ايجاد پل كه از اقدامات ر پهلوي است كمك موثري در حفظ پل‌هاي تاريخي زاينده‏رود بشمار ميرود.

15 – در سال‌جاري 2536 شاهنشاهي پل فلزي ديگري نيز در امتداد خيابان آذر بر بستر زاينه رود بنا شده كه در امر عبور و مرور وسايط نقليه عامل موثري بشمار ميرود.

منظره طغيان زاينده‏رود و پل اللهوردي خان آذر سال 2513

الحاق آب كوهرنگ به زاينده‏رود

انديشه الحاق آب كوهرنگ به زاينه رود سابقه اي بس ديرين دارد و انجام اين كار همواره از آرزوهاي مردم اصفهان بوده است. اسكندر بيك تركامن در عالم آراء مي نويسد شاه طهماسب به مير فضل الله شهرستاني حاكم آن نواحي فرمان داد تا چشمه محدودي « چشمه كوهنرگ» را كه به طرف خوزستان هدر ميرود و به مزرعات بهره‌اي نمي دهد به زاينه رود اتصال دهد. مير فضل الله كارگر و اسباب گار روانه نمود اما نتيجه نگرفت. چ

در سال 1027 هجري شاه عباس كبير محب علي بيكالله ناظر بيوتات سلطنتي و سرايدار باشي عمارت خاصه را به كوهرنگ فرستاد تا موضوع الحاق اين آب را رسيدگي كند. بموجب گزارشي كه بيكالله به شاه عباس اول ميدهد بايتستي سه هزار ذرع ارتفاع و يكصد و پنجاه ذرع ضخامت كوه را مسطح كنند تا آن چشمه به زاينه رود وصل شود . پس از آن اما قلي خان بيگلر بيگي فارس و حسين خان حاكم لرستان و جهانگير خان بختياري از طرف شاه عباس مامور انجام اين كارمي‌شونذ ولي به علت صعوبت كندن سنگها كاري پيش نمي برند. در سال 1030 هجري شاه عباس شخصاً به كوهرنگ كي رود و دستور اقدماتي را ميده ولي با در گذشت وي آن اقدامت را كد ميماند. در سلطنت شاه عباس دوم اين موضوع تعقيب ميشود و اقور لوبيك از امراي مشهور، شاه عباس را تشويق به اجراي اين كار مي كند و قرار مي شود كه در مقابل چشمه كوهرنگ سدي بسازند و آب آن را ابلا آورده به زنده رود وصل كنند سپس محمد بيك صدر اعظم شاه عباس دوم به كمك يك مهندس فرانسوي بنام Duchene كار الحاق آب كوهرنگ را تعقيب مي كند اما باز هم نتيجه گرفته نمي شود.

در دوره سلطنت شاه سليمان صفوي هم بطوري كه سياح فرانسوي Sanson نوشته است به علت مخالفت شيخ عليخان وزير او اين اقدام متوقف ميماند. سانسون چنين مينويسد:

« مهندس فرانسوي براي بهم پيوست اين رودخانه ( يعني زاينده‏رود و كوهرنگ) اقدام كرده بود و تمام اقداماتي را كه براي سوراخ كردن كوه يا تركانيدن آن بوسيله « مين» لازم بوده است انجام داده بود ولي شيخ عليخان كه در آن وقت رئيس الوزراء بود مانع اين كار شده بود زيرادر صورتي كه اين طرح انجام ميشد در نيتجه فراواني آب تمام اطارف اصفهان حاصلخيز ميگرديد و شيخ عليخان نمي توانست غلات و محوصلات مختلف املاك و دهكده‌هاي متعدد خود را كه در ايلات كرمانشاه و همدان داشت در اصفهان به فروش برساند،اين مرد بقدري نفوذ داشت كه منافع شخصي او به منافع كشور رجحان پيداكرد بدين ترتيب كه شيخ عليخان به شاه قبولاند كه آب كوهرنگ مضر و بد و زبان بخش است و آب زاينده‏رود را كه تنها آب مشروب اصفهان ميباشد فاسد و آلوده خواهد ساخت، ساير امرا و بزرگان دولت نيز منافعي نظير منافع رئيس الوزراء داشتند نظر او را تاييد كردند. باري برهم زدن اين طرح مفيد چيز ديگري لازم نبود(57).

شروع عمليات الحاق آب كوهرنگ به زاينده‏رود به فرمان شاهنشاه آريامهر در تاريخ هفتم مهر ماه سال 1327 خورشيدي آغاز شد.

 

×

×

×

×

منظره طغيان زاينه رود و پل مارنان آذر سال 2513

و آمده بودند ويساويلان شاهي با كمال نظم و دقت و احترام و ادب مراقب بودند كه سواران، مزاحم و مانع تماشگران پياده نباشند. دسته‌اي از زنان مسلمان اصفهان و محله عباس آباد نيز كمي دورترر زير دست بانوان جلفائي قرار گرفته بودند.

دسته‌اي از كشيشان امرني هم كه از ده كليساي جلفا و دو كليساي اصفهان گرد آمده بودند با خاجها و زنگهاي نقره و شمع‌هاي بلند و مشعل‌هاي افروخته بسيراي كه در دست داشتند اندكي آن سوتر در كنار رودخانه جاي گرفتند. گروهي از ارامنه هم كه از مردم جلفا نبودند با كشيشان خود در گوشهاي ايستادند ميرسد.بيشتر صليب‌ها سمين و بزرگ و زيبا و برخي زرين و مزين به جواهر قيمتي بود و عدد آنها از100 مي گذشت… كشيشاني كه خاجها و مشع‌هاي قدي و زنگ‌ها را دردست داشتند همه لباده‌هاي زربفت رنگارنگ قيمتي، كار مشرق يا فرنگستان پوشيده بودند و عده ايشان بيش از چهارصد بود… ميهمانان بيگانه و جمعي ازنزديكان شاه و سران دولت نيز در جزيره بزرگي كه از كمي آب رودخانه پيدا شده بود، سواره ،‌گرد آمده بودند و گروهي انبوه از مردم اصفهان و عباس آباد هم درساحل روبرو و سوار يا پياده ايستاده بودند… خليفه بزرگ ارامنه جلفا هم با خليفه كشيان كرملي برهنه پا و چند كشيش بزرگ ديگر ازساير فرقه‌هاي مسيحي بر سر راه شاه در محل خاضي بانتظار وي قرار داشتند.

تصويري از شاه عباس دوم كه به زاينه رود علاقه فراوان داشت و قصرهائي درساحل جنوبي زاينه رود به يادگار گذاشت.

شاه اندكي ديرتر ازساعت مقرر رسيد و ارامنه در انتظار وي به صداي ساز مي رقصيدند و مي خواندند. هوا نيز با آنكه افتابي بنود ملايم و مطبوع بود. سانجام موكب شاه از چهار باغ پل بزرگ( مقصود پل اللهورديخان است) فرا رسيد. شاه عباس بر خلاف عادت لباس ابريشمي در بر كرده،‌پري زيبا و بلند بر تاج قزلباش زده بود و بسيار خوشحال و خرم بنظر ميرسيد. پسران دو گانه‌اش امامقلي ميرزا و خدابنده ميرزا نيز باوي همراه بودند… ازنديمان و نزديكان شاه، يوسف آقا رئس خاوجه سرايان، اسفدر بيك انيس، ايشيك آقاسي باشي و آقا حقي رئيس تشريفات شاهي ئ زني بنام دلاله قزي كهاز دلقكان دربار بود سواهر دنبال وي ميرفتند. و ازپي ايشان گروهي از ساير نزديكان و نديمان شاه و سران و اعيان دولت درحركت بودند…

منظره زاينه رود دراواخرعهد صفويه( نقاشي كرنلويس دوبرين هلندي)

شاه از كوچه‌‌اي كه بانوان جلفائي در انتظارش بودندگذشت و بر در هر خانه ازمشروب يا خوراكي پيش آوردند چيزي خورد. دختران ارمني براي آنكه بيشتر جلوه خانه خودنگاهش دارند، برايش مي خواندند و مي رقصيدند تا آنكه نزديك كشيشان و ميهمانان بيگانه  سواره داخل رودخانه شد سپس چون چشمش از دور به پژدان تاده، خليفه كشيشان كرملي اصفهان افتاد با دست او را پيش خود خواندو بمردم اشاره كرد كه ره دهند تا او بگذرد.

همين كشيش نزديك شد ،‌پيش چشم همه روي او را با مهرباني بسيار مانند دوستي عزيز و ديرين بوسه داد پس از آن از آنجا كه نمي توانست لحظه‌اي آرام گيرد،‌آغاز دستور دادن كرد، و في الحقيقه اداره تشريفات مذهبي ارامنه را خود بدست گرفت، گاه نزديك خليفه ارامنه مي ايستاد و گاه بسوي كساني كه مراسم مذهبي را انجام ميدادند ميرفت. گاه نيز كشيشاني را كه حامل خاجها بودند مرتب مي كرد تا به يكديگر فشار نياورند.

مراسم خاج شويان دربرابر شاه انجام گرفت. كشيشان نخست مقداري روغن متبرك درآب رودخانه ريختند ودعا خواندن. سپس تما خاجها را در آب فرو مي بردندو چند تن برهنه خويشت را به رودخانه افكندند و به شنا پرداختند. با آنكه باران باردين گرفته بود،‌شاه از جايحركت نكرد بلكه جمعي از ميهمانان گرجي و عيسوي را نيز از آنسوي رودخانه، پيش خواند و با آنان گفتگو پرداخت و نزديك نيم ساعت همچنان در آنجا ماند. كشيشان و ديگران نيز با خاج‌ها و علم‌ها ناچار ازاطراف او دور نشدند...(60).

شعر صائب

در وصف زاينه رود

صائب تبريزي ملك شعاري عصر شاه عباس دوم كه درمراسم افتتاح پل شاهي ( پل خاوجو) درنوروز سال 1060 هجري قمري در حضور پادشاه بوده است درباره زاينده‏رود اصفهان اشعاري سروده كه ذيلا نقل ميكنيم:

پل ز آراستگي تخت سليمان شده است

اصفهان يك دل روشن چراغان شده است

كمر پل ز مي لعل بدشخان شده است

باده چون سيل ز هر چشمه روان گرديده است

كهكشان دگر از خاك نمايان شده است

از گل و شمع كه افروخته و ريخته است

طاقها از مي گلرنگ فروزان شده است

چون مه عيد كه گردد شفق چهره فروز

شادي د عشرت ايام دو چندان شده است

عالم آب دو بالا شده از عشرت پل

چشمها مشرق خورشيد درخشان شده است

رنگ سيلاب طلايي شده از نور چراغ

مع و گل چهره حوراست كه تابان شده است

مي دهد ياد سر پل ز خيابان بهشت

سايانها كه ز اطراف نمايان شده است

بادبانهاست پي كشتي دراي دل مي

از تماشا پر وبال نگه الوان شده است

شده چون قوس قزح هر خم طاقي رنگين

جوي شيري است كه در خلد خرامان شده است

زنده رود از كف مستانه كه بر لب دارد

ازگل سرخ زمين چهره مستان شده است

از رگ ابر هوا چنگ به دامان دارد  

مغز ابر از اثر عطسه پريشان شده است

بس كه در مغز هوا نكهت گل پيجيدست

زهد، خاروخس سيلاب بهاران شده است

توبه عاجز ز عنان داري تقوي گشته است

لنگر توبه خراباتي توفان شده است

كشتي ميشده هر طاق پل از باده ناب

همچوموم از نفس گرم چراغان شده است

توبه كز سنگدلي داشت ز فولاد اساس

كوچه‌ها از مي گلرنگ رنگ كان شده است

خون خاك آمده از جرعه فشانان در جوش

كه مي و طرب و معشوق فراوان شده است

روزگار طرب و مستي و بي پروريست

دامن خاك پر از گوهر غلطان شده است

مد احسان ز رگ ابر كشيده است بهار

زهد ازتوبه ود بس كه پشيمان شده است

خون خود مي خورد و خاك به لب ميمالد

چرخ، تنگ شكر ازخنده مستان شده است

خاك ازسبزه مينا شده چون طوطي مست

بط كه شهبا دل باده پرستان شده است

مي زند قهقه كبك به طاووس بهشت

كه ز تردستي فرهاد گلستان شده است

بي ستونيست پر از صورت شيرين سر پل

كه كبود ازاثر سيلي اخوان شده است

ابر گريان گل رخسار مه كنعانيست

زندگيبخش چو سر چشمه حيوان شده است

چشم بدور از اين عهد كه هر چشمه پل

كه مقام طرب خسرو ايران شده است

كمر خدمت شه بسته زپل زرين رود

كيمياي طرب عالم امكن شده است

شاه عباس جوانبخت كه ازبخت جوان

كه از وروي زمين يك گل خندان شده است

روزش از روزدگر خوشتر و نيكو تر باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط .فروغ مکوندی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ برای معرفی گروه مرمت دانشگاه سبزوار می باشد

نوشته های پیشین
آبان 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
آسیب شناسی
معرفی بناهای تاریخی
سازه در بناهای سنتی
آشنایی با معماران سنتی
مبانی نظری مرمت
پیوندها
عجایب شگفت انگیز جهان
مرمت آتار تاریخی
زروان
خشت وخورشید
مرکز عمران ایران
معماران
مهرازي
از شار تا شهر
معماری پارس
خبرگزاری میراث فرهنگی.صنایع دستی وگردشگری
باغ ایرانی
مرکز اسناد ومدارک میراث فرهنگی
تهران میراث
ایران میراث
گنبد سلطانیه
میراث لرستان
میراث اصفهان
میراث یزد
میراث بیرجند
تخت جمشید
بناهای آبی تاریخی شوشتر
ايرانشناسى
building stone magazine
حفاظت و مرمت
مجله هنرومردم
فرانك لويد رايت
خبر گزاری میراث فرهنگی
آشنائي با تمدنهاي جهان
مرمت سبزوار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar